X
تبلیغات
زنی که منـــ باشـــم

زنی که منـــ باشـــم

فروشندهه:دی


ب نظرم خوب نیست فروشنده ها خیلی هم خوش اخلاق باشن...

چون یه مشتری های سخت پسندی مثلِ من که ب تورشون بخورِ و ببینه فروشنده خوش اخلاقِ و

میتونه سواستفاده کنه و میشه همه مدلهای تو قفسه اش رو ازش درخواست کرد و بازشون کرد و خوب دید زد و بعد هم با ناز بگه نع اینم پسند نشد Tuzki Bunny Emoticon

و فروشنده فقط و فقط ی لبخندِ ملیح بزنه و بگه اینم نشد عزیزم ...

خوو چیه آدم خوشش میاد ناز کنه و وقتی میبینه ک راه دارع بگه نه میشه اون یکیو برام باز کنین

و باز فروشنده با خوشرویی  بیشتر بگه بله حتما و یه عزیزمم تنگش بزنه و یکی دیگه از لباسا رو بیاره و باز من

قیافمو مچاله و تو هم کنم و بگم اینم نشد ... مدلِ دیگه اییییییییییی ندارینننننننننننننن؛مدلاتون همیناست، ایییییییییش حتاTuzki Bunny Emoticon


و ایشونم با لبخند بگه مدلامون همینا بود عزیزم...و من با پررویی تمام بگم خوو اینا پسند نشد و فروشنده رو با

کوله باری از لباسهایی ک تاشون باز شدن و بهم ریخته شدن رو میزش رها کنم و بیام بیرون و با خونسردی و سوت بلبلی زنان برم مغازع بغلیشTuzki Bunny Emoticonمشتریِ کرم دارTuzki Bunny Emoticon



آخ ک چقد دلم میخواس ی چیزی پسندم میشد و ازش میخریدم اونلی فور اخلاقش ولی حیف ک نشد و منم الکی پولامو خرج بکن نیسمTuzki Bunny Emoticon

من اگر روزی فروشنده شم، مشتری اولین مدل و پسندید ک خیر و برکت الحمدالله ،

نپسندید 4 تا استخوانِ انگشتامو تو دهنش خُرد میکنم و شوتش میکنم بیرون، میشم یک فروشنده ی کاملااااااااااااا  با اخلاق و مردم دارhttp://www.freesmile.ir/smiles/699614_curtsey.gif


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 20:9 توسط زنی که من باشم... |

:|



از هیچی اندازع ی شستنِ دَم و دستگاهِ چرخِ گوشت و رَنده بدم نمیاد

ی غذا بخوای درست کنی ک چرخِ گوشت و رَنده لازم باشع، کلِ آشپزخونه گند کشیده میشع و تا دو ساعت باید یشوری و بِسابیبعد غذا رو میاری برا خوردن دو دقیقه ای تمومِ در صورتی ک اونهمه ب هم ریختگی داشته، اصن ارزش ندارع ب نظرمآدم سِرم قندی ب خودش وصل کنه راحت ترع


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392ساعت 14:9 توسط زنی که من باشم... |

:)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392ساعت 9:24 توسط زنی که من باشم...

خاطره بازی:)

توجه:برا دلِ خودم نوشتم حوصله نداری مجبور ب خوندنش نیستی:)

بچه که بودم با خواهرم و دختر عمومهام روزایی داشتیم...خونه مامان بزرگم ک میرفتیم همیشه

زیرِ فرشهاش، تو ظرفهای کابیتش،پشتِ پشتی هاشون پول بود و هر کدوم از ماها هم بدونِ

معطلی اون پولها رو کِش میرفتیم و بقیه رو خبر میکردیم و سرخوش و خوشحال و دوان دوان میرفتیم برا خریدنِ قاقا نونوچه

تو شهرمون یه مغازه ی کوچیک و البته همیشه تاریک بود اما پر از خوراکی های خوشمزه ... صاحبشم یه پیرِ مردِ سیدی بود ...

بعد خوشمزه ترین خوراکی هاشم لواشکهاش بود...واردِ مغازه که میشدی بوی تاید و لواشک و صابون و پفک و

همه اینا قاطی شده بود و ی جورایی ی حسِ خوبی داشت...من همیشه عاشقِ بوی مغازه اش بودم و هنوزم

هستم :)...مغازه اش یه حسِ خوبی داشت همه چی دَمِ دستت بود ...به هم ریخته و شلوغ بود و تو یه نگاه ب

اونهمه قاقا لی لی دهنت آب می افتاد و وسوسه میشدی برا خرید همشون....یادمه یه دونه چُرتکه ی خوشکلم

همیشه جلو دستِ پیرِ مردِ صاحب مغازه بود:))

ما چند نفر دلمون همه اون قاقا لی لی ها رو میخواست و همیشه سرِ اینکه چی بخریم و انتخاب کنیم مشکل

داشتیم و همیشه پیرِ مردِ صاحب مغازه رو معطل میکردیم و ی موقع هایی از اینکه ماها ب توافق نمیرسیدیم

عصبانی میشد و ماها هم میترسیدیم و زودی ی چیزی انتخاب میکردیم و میخریدیم:)))

اما همیشه ِ خدا پولی ک دزدیده بودیم کم بود:)))...

همیشه هم در عوضِ بقیه ی پولمون یا آدامس بهمون میداد یا لواشک:))...

همیشه هم تو حساب و کتاباش قاطی میکرد و دو ساعت کل کل میکردیم برا خریدِ چند تا پفک و لواشک و

یخمک و همین خرت و پرتا...و آخرشم حسابامون قاطی میشد...:))

حالا امروز تو کمدی که تاید و صابون و اینجور چیزامو گذاشته بودم کار داشتم... درِ کمد و ک باز کردم بوی تاید و صابون یه دنیا خاطره برام زنده کرد...

از همون خاطره ها که دلت رو میگیرونه...از همون خاطره ها ک هیچ وقت تکرار نمیشه...از همون

خاطره ها که اگر الانم با همون آدما و همونجا باشی ک باهاشون خاطره ساختی دیگه بهت مزه ی اون خاطره قبلیِ رو نمیده...

شایدم چون پولمون دزدی بوده خعلی بهمون میچسبیده:)))


+چقدر دلم برا بچگیهام تنگ شده:)

+چقدر امروز دلم خاطره بازی کرد برا خودش:))

+مادربزرگِ مهربونم ماها رو ببخش ک پولاتو میدزدیدیم بعد اَزمون ک میپرسیدی شوماها پولارو برداشتین ماها میگفدیم نوچ و هِر هِر و کِر کِر میخندیدیم:)))و تو میدونستی کارِ ماهاست و هیچی نمیگفتی:*

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1392ساعت 20:42 توسط زنی که من باشم... |

وقتی من لجباز میشم:دی


وقتی ک من لجباز میشم دنیا برام رنگِ دیگست، صبحِ خروس خونش برام انگار یه آهنگِ دیگستTuzki Bunny Emoticon


وقتی من لجباز میشم بستنی ک برام خریدی رو نمیخورم و روانه سطل میکنم و بستنیِ خودتم "ب گفته ی خودت" کوفتت میشه

وقتی من لجباز میشم آهنگی رو ک ازش متنفری میزارم تو ماشین و هعی رو ریپیت و با صدای زیاد میخونه برام

وقتی من لجباز میشم آشپزخونه تعطیلِ و یوبس میشی از بس مجبوری نیمرو بخوری

وقتی من لجباز میشم همه لباسات ک اتو لازمن و میندازم جلو خودت ک اتو کنی و مثلِ همیشه لباسات تر و تمیز و اتو کشیده تو کمد نیس ک راحت بری و برش داریمنو عشقم

 

وقتی ک من لجباز میشم میدونم ک با لپ تاپ کاری داری و کلی پروژه داری برا دانشگاهت اما سوزنم گیر میکنه ک لپ تاپ و میخوام و ازتم میگیرم و الکی میشینم و وب گردی میکنممنو عشقم و تو ب کارات نمیرسی و باس صبحِ زود بیدار شی کاراتو بکنی

وقتی من لجباز میشم مثلِ دیروز باید تو خیابون دنبالم بدویی چون من محلت نمیزاشدم هر چی میگفدی واستا کارت دارم منو عشقم

بعلع وقتی من لجباز میشم دخدرِ بدی میشم اصن دوس داشتم تازشمhttp://www.freesmile.ir/smiles/699614_curtsey.gif


+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 14:31 توسط زنی که من باشم... |

ناتفاهمی:|


ناتفاهمی یعنی اینکه

همسری داره فتوشاپ رو یه سری کاراشو ک بلد نیستمو یادم میده

بعد ازش میخوام ک بده ب خودم انجامش بدم ...بعد از کلی تلاش ازش میگیرم:|

تا میام کار کنم باز میاد و آویزنِ میشه که خودش انجام بدع و برام توضیح بدع و تیریپِ همه چی دونی بردارع برا من

 بعد که بهش اعتراض میکنم و میگم بده خودم انجام بدم که یادمم بمونه:|

کونشو بهم تاب میده و میره میخوابهمنم محلش نزاشتم چون لوس میشهTuzki Bunny Emoticon

بدم میاد مردا اینقد لوس و مغرورن:|

+مادرانِ عزیز پسراتون رو لوس نکنین بزرگ میشن و مکافاتشو ما عروسایِ طفلکی میکشیم


+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1392ساعت 1:19 توسط زنی که من باشم... |