X
تبلیغات
زنی که منـــ باشـــم

بی خیالِ دنیا و قانون هاش:)

چاشنی:)



+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393 زنی که من باشم...

چاشنی:)


+ تاريخ سه شنبه نوزدهم فروردین 1393 زنی که من باشم...

سالِ جدیدتون مبارک باد عزیزانم:)

چاشنی:)


+ تاريخ یکشنبه دهم فروردین 1393 زنی که من باشم...

چاشنی:)


+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 زنی که من باشم...


علاوه بر خونه تکونی آدم ب دل تکونی هم نیاز دارع

مخصوصا من امسال خعلی نیاز دارم چون تو سالِ 92 من واقعا زنِ بدونِ غُری بودم و چون همسری

درسهاش زیاد بود مراعاتش رو کردم و اصن ب همسری غُر نزدم و خعلی صبورانه تمامِ کارهاییش رو ک هم خودش هم خانواده ی زیباش ناراحتم کردن رو ب روش نیاوردم و کوتاه اومدم

اما الان ک آخرِ سالِ میبینم این حرفا همش جمع شده جمع شده رسیده ب فرقِ سَرَم و اگر اینارو ب همسری نگم و با خودم بیارمشون سالِ 93 ممکنِ سالِ 93 ب طلاق و کتک و کتک کاری بی انجامِ

و میدونم ک این غُر ها رو بگم ی دعوایِ حسابی خواهیم داشت و چِ بسا ک روزهایِ اولِ عید هم با هم قهر شویم و گند بخورِ تو سالِ جدیدمون  و از قدیمم گفتن سالی ک نکوست از بهارش پیداست و اگر ما از اولش قهر شیم تا آخرش رو بخونین خودتون دیگه

اما از اونجایی ک من مرض دارم ،و دنبالِ هیجانم  و از اونجایی ک حرفام و نگم خواهم ترکید پییِ همه این عواقبش رو ب تنم می مالم و میگم

انشالله روزِ آخرِ سالِ 92 همسری را میترکانیم ب نیتِ قربَتَنِ الی الله باشد ک بِ درگاهِ حق موردِ قبول واقع شود 


+ تاريخ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 زنی که من باشم... |


همسری اون اوایلِ زندگیمون ک دستِ چپ و راستشو از هم تشخیص نمیداد رفته بود و چشمِ بازار و کور کردع بود و برا من یه شال خریدِ بود ک نع از عرض بلند بود نع از طول

یعنی این شال و سر میکردم از پشت و جلو و بغل و همه جام پیدا بود و شالِ رو سرم معنایی نداشت

بعد من اون اوایل ب هوا اینکه بگم خعلی هدیه ات رو دوس دارم و اینا این شال رو ب رسمِ احترام و ادب هعی فقط هر سال موقعِ خونه تکونی تا میکردمش و میذاشتم تهِ کشو

امسال دیگه اون عشق و احترامِ و ادبِ الکی رو گذاشم کنار و اون شال رو گذاشتم قاطی دستمالهایی ک قرارِ بود باهاش دیوارارو تمیس کنیم

همسری تا دستمال میخواست منم یه دسه دستمال ک اون شال هم قاطیش بود براش آوردم

همسری:فانی این شالِ دستمالِ؟ اینو باید یادِگاری نگه داری... اینو من با کلی عشق خریدم

من:خوو شالی ک نشه سرش کرد و همش تهِ کشوِ عشقش ب کار نمیاد حداقل باهاش دیوارارو تمیز کن ک خونمون رنگ و بویِ عشق بگیرِ

همسری:


اعتراف نوشت:اعتراف میکنم ک یه روسری هم مامانِ همسری بعم دادع بود،اون بدرد دیوار خشک کردن نمیخورد  با اون کفِ آشپزخونه و رو هر چی سنگ و سرامیکَ رو تمیز میکنم چون جنسش خوراکِ این کاراست


++عی کسانی ک هدیه برایِ کسانِ دیگر میخرید آنچه را برایِ خود میپسندید و میخرید، برایِ دیگران

هم از همان خوب خوبهاش بپسندید و بخرید و هر چی جنشِ بدرد نخور تو بازار هس رو ب عنوانِ هدیه

برا بقیه جمع نکنید ک عاقبتش دستمال شدنِ بعلع

+ تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 زنی که من باشم... |